تبليغاتX
WelCome To OuR Site PersianHarryPotter
گلابتون بانو و خجسته خاتون و "هری پاتر"...

این متنو براتون از تذکرة الاولیای عطار برداشتم.

"فی کرامات و مقامات شیخ ابو اسحاق الهری پاتر غزنوی

آن کشتی بان دریای جادو و سحر، آن جادوگر خوش سیما و خوش چهر، آن یل مقهورنده ی اژدها، و بسی موجودات دگر امثالها، آن تنور و کوره ی مصائب را همچو شاطر، و آن صعب الطریق های عرصه ی موانع را همچو قاطر، شیخنا و مولانا هری پاتر، کار او کاری بس عجب بود و واقعات غرایب که خاص او را بود. جمله آنکه میان او و علامه ولدمورت العابدین زنجبیلی (لعنة الله علیه) لینکی بود از ره زخم شیخ هری پاتر، و بسی فحش های یحتمل ناموسی که جاری همی بود میان این دو یل من صراط هذة اللینک! و کراماتی بس دگر که شرح آن در این مقال حقیر نگنجد.
قدما گویند که روزی، وی در هاجوارطز (معرب هاگوارتز) به راحت نشسته و کاسه ای گوجه سبز و جامی آب کدو در بر داشته و همی لمبانید و دختران خلق الناس حاضرون فی الجریفندور را می نگریست که علامة الدهر سید دامبلة الدور هراتی بر وی وارد بشد و شیخ را التفاتی به مولانا علامه نبود، پس دامبلة الدور برو نعره بزد که ای حیف نان! برخیز و جامه برگیر و شنل الاعجاز بر سفت بپوش تا ره سفر در پیش گیریم، که جان پیچی بیافته ام بس شگرف، در مکانی بس خفن و نزه و الساعه در ماتحتم مجلس عروسی برپا می باشد. پاتر بر وی خنده ای بکرد محض استهزاء، و بفرمود که کار تو نیست و ما را به گا خواهی دادن و من هرگز با تو نیایم، اشارتی به گربه ی هرمیونة النساء، کژپا نمود و فرمود که یا ایها الدامبلة الدور، این را به جانب من ببری سنگین تر می باشد. ناظران و روایان حق گویند که علامه همان شب بدان مکان مذکوره برفت و جان پیچی پوچ بیافت و به هاجوارطز باز همی رفت و در دم، رجال و اصحاب شیخ ولدمورت العابدین زنجبیلی وی را به چنان نسق ضایع و کریهی کشتند که گویی بر قبور نیاکانش تف بینداختند و مخیله اش را با گوه اش بیامیختند و شخصیت وی را به عدد صفر ضرب نمودند. شیخ ما جمله ی این مناقبات و مظالمات و مقاتلات بدانست و از این قسم کرامات، بسیار در آستین نهفته بود. و روایت است که وی بر جمع باسیلیسکان و آکرومانتیولایان و اژدهایان، سه سوته غالب بود و بسی دمش گرم."

تذکرة الاولیای عطار نیشابوری
نسخه ی چاپی بتصحیح تک شاخ الدوله ی قناری

ابو سعید دامبولی الدباغ کازرونی این متن و سطور آن را به سحر و جادوهای مختلفه، با آب یم خضرالموت در آمیخته و هفت قطره آب دهن میت ارمنی هفت روزه بدان آغشته و بر این منقذ هفت قطره چکانده و بموجب آن طلسمی بساخته که هر آن کس که متن را بخواند و کامنتی ننهد و یا کامنتی بنهد بی آنکه التفاتی صحیح به متن نماید به مرضی از امراض صعب العلاج و صعب الطاقت دچار می سازد، به نحوی که نفسش در حلق محبوس شده و دو چشمش را عاجز نموده و وی را عقیم می نماید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:32  توسط تک شاخ | 
به نام قناری حق

با عرض سلام دوباره، یه بار فایده نداره یالا یالا، اووووه.. حالا اون دست قشنگه!

فکر کردم بهتره یه آپی بکنم چون پست قبلی داشت روش کپک و قارچ رشد میکرد و دیگه گرد و خاک گرفته بودش. آپ ضایعی هست و صاحاب بلاگ ببخشه چون تو این برهه ی زمانی از سرشم زیادیه! لذتی که در آپ اردی بهشت ماه هست در هیچ چیز نیست.

دوستانم، ابتدا می خواستم با شما از عشق بگویم، ولی خب بعد دیدم که سن و سال شما مناسب این بحث نیست! واسه همینم تصمیم گرفتم با شما از کنکور حرف بزنم که مهم ترین دغدغه مونه! بعد فکر کردم نه بهتره از همون عشق حرف بزنیم که لااقل وسط پست گریه مون نیاد (پارادوخس) ولی خب دروغ چرا.. نمیدونم چی بنویسم.

نه که خیلی میخونین پستا رو.

من شاید سال بعد بمونم پشت کنکور.

مرسی از هرکی که رفت میوز گوش داد! برام واقعا با ارزش بود.

عنوان مطلب هم شاید ربطی به مطلب نداشته باشه، ولی کل ربط و رابط زندگی گند منه. (اینجا دیگه شور پارادوخس در اومد)

مرسی. بابای.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:14  توسط تک شاخ | 

۲ ساعت پس از متولد شدن کودک:

پدر کودک همراه با یکی از آن پرستار خوشکلا(!) وارد اتاق کودک میشود و پس از دیدن کودک خود میگوید: گوگلی مگولی جوقول موقول بابا! کچل کچل کلاچه! جینگیلی بابا! نگاش کن چه باهوشم هست. من نوعی بابا! (چون جنبه ی ملی دارد از من نوعی استفاده میکنیم!) بعد یه قابو که یه روزنامه توش هست با کلی اسم که دور یکی از اسم ها خط کشیده شده رو میاره به بچه نشون میده و میگه: ببین بابایی، ببین اسم باباییتو چه جوری تو جایگاه چهلم میدرخشه. من از تو توقع یه رقمیشو دارم!

۶ سال بعد:

روز اول پیش دبستانی من نوعی است. مادر و پدر جلوی در مهد کودک روبه روی من نوعی مینشینند و به جای اینکه به من نوعی دلداری بدهند که دارد کم کم ازشان جدا میشود میگویند: من نوعی خوشگلم! عزیز دلم میدونیم که خیلی باهوشو با استعدادی و تو این ۶ سال ثابت کردی خودت اول میشی. پس از همین الان باید شاخ آقا غوله رو بشکنی!

۱۰ سال بعد:

پدر: من نوعی، خرس گنده خجالت نمیکشی از این هیکلت من باید یه دونه بزنم در ...نت بری بشینی پای درس و مشقات؟

من نوعی هر شب خواب آن غول بی شاخ و دم را میبیند ... او حرف زدن را از یاد برده ... زندگی را از یاد برده ... من نوعی از هرگونه اظهار نظر و شرکت در جامعه محروم است! من نوعی فقط و فقط فکر جایگاه اول است چون چیز دیگری را نمی شناسد که به آن فکر کند و فقط به فکر شکست آن غول است. آن غول بی شاخ و دم که از بدو کودکی همراه او بوده.

«و جالب است بدانید من نوعی هنوز که هنوز است پس از این همه تلاش نمیداند پس از شکستن شاخ غول میخواهد چه گهی میل کند ... »

"قسمتی از کتاب: از کنکور تا کنکور برای رسیدن به کنکور تا کنکور را کنکور کنکوری کنیم و کنکور را کنکورش داریم تا کنکوری کنکورش را کنکور کند و کنکور شود و خلاص ... با اقتباس از اثر من نوعی با تلخیص و سرتاسر تصرف!"

 

سلام عزیزان دل،در این روز، در پایان همه ی خوشی ها! در آغاز راهی پیچپیچی و دهشناک ازتون میپرسم حالتون چه طوره؟ دیگه آخر کاره تا ۲-۳-۴ ماه دیگه از نازی و تکی و دنی و بقیه ی من نوعیا فقط یه کپه خاکستر میمونه! میدونم همتون الان پشت این متن دارین زار میزنین!!!(!) اینم سرنوشت ماست! والا قرض از آپ این بود که یکم با اوضاع روحی کنکوریای بدبخت بیشتر آشنا بشین و اینکه من دیگه نمیتونم کشکی کشکی آپ کنم خودتون گفتین که هری پاتر تموم شده و این حرفا. اومدم ازتون بخوام نظرتونو درباره ی آینده ی نوشته های وبلاگ بگین تا نویسنده های بدبخت تکلیف خود را دانسته و برای آپ کردن گیج گیجی نزنند که از چه دری بگویند و به چه دری بروند! من واقعا نمیدونم تکلیفم چیه الان دچار گمراهی موضوعی و موضعی هستم. این همه حرف هست اون موقع که تو ژانر فانتزی و این حرفا بودیم من مسیرم واسه خودم کامل مشخص بود. البته امیدوارم درک کنید که با توجه به موضوع فعلی و اسم بلاگ هدر ها به همان صورت خواهند ماند. 

این گوی و این میدان!

 

                                                                                                  قربان شما بابای!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:31  توسط نازنين | 
باز هم صفحات تقویم ورق خوردند و سالی نو در انداختند و نوروز آمد! این عید زیبا و نوستالژیک که خاطرات شیرین کودکی مان با آن عجین است، محل مانوری است برای ما کنکوری های عقده ای که با همه چیز شوخی داریم! در ادامه ی این مقاله، فهرستی از توصیه های بزرگان و پروفشنال های مقوله ی عید نوروز را می آوریم، بدین منظور که ماکزیمم عشق و صفای این پانزده روز را بنمایید.
(توضیح: انتظار نداریم قاه قاه بخندید، همان تبسم هم خستگی مان را در می کند)

۱- سعی کنید از مراسم چارشنبه سوری جان سالم به در ببرید. عید با چش و چال کور و دست و پای قطع شده لطفی ندارد.

۲- سعی کنید عید را کلا در منزل نباشید! شما می توانید در این ایام، به اقتضای پول بابایتان، به مسافرت بروید. از دبی و ترکیه و آنتالیا (نه آنتالیا جای بی تربیتی است) تا همین تور های سه تا صد تومن چین و تایلند و استرالیا یا مثلا ایتالیا و فرانسه و زبونم لال آمریکا (عمرا بتونی ویزا بگیری داداش!)... مسافرت هرچه طولانی تر بهتر.
* تبصره تک شاخ: کیش!

۳- اصولا اگر در خانه ماندنی شدید، در این ایام یا باید ماهواره ببینید یا DVD اورجینال. این فیلم های خارجی خوش رنگ و لعاب صدا و سیما، نسخه ی قلع و قمع شده و سپس پانسمان شده ی این فیلم هاست که با دیدن شان به شعور خودتان توهین کرده اید! صدا و سیما معمولا در حین دوبله، روابط gf و bf ای را به رابطه ی خواهر برادری تبدیل می کند. من خودم به یاد دارم وقتی ورژن اسلامی فیلم face off را مشاهده می نمودم، در یک صحنه که جان تراولتا در حالی که حلقه ی ازدواج نیکلاس کیج را بر انگشت دارد، دستش را در هوا جلوی چشمان نیکلاس تکان می دهد و فریاد می زند: "بنده همسر گرامی ات را ..." ، در دوبله دیالوگ تراولتا به این ترتیب تغییر یافته بود: "این عمل جراحی برام ۵ هزار تا آب خورد!" بله، این دوستان شعور شما را دکمه ی لباسشان هم حساب نمی کنند!

۴- سبزه ی سفره ی هفت سین را گره نزنید! پشت سرتان حرف در می آورند! به هر حال فردا پس فردا یکی می آید شما را بگیرد، خودتان را سبک نکنید.

۵- برای ماهی گلی های سفره نام های بدیع و جالب انتخاب کنید! این کار بی مزگی و حوصله سر برندگی مناسک سفره ی هفت سین را تا حدودی تعدیل می کند. این نام ها می توانند از اسامی مشاهیر قدیمی ایران و جهان تا نام های هنرپیشگان فاسد هالیوودی (!) متغیر باشند. تعدادی از اسامی پیشنهادی به شرح ذیل می باشند: مولانا جلال الدین محمد بن بهاالدین محمد بن حسین الخطیبی، مرصاد العباد من المبدا الی المعاد، فریدریش نیچه، آلفردو جیمز پاچینو، کاترین زتا جونز، خوان سباستین ورون و ...
*تبصره تک شاخ: ماهی قرمز های اینجانب با اسامی "اسی سنبل سیبیل" و "حاج آسید باقر کله پز" نامگذاری شده اند.

۶- اسامی هفت سین را برایتان می آوریم تا مجبور نباشید از کثرت IQ مثل آن تیزر تبلیغاتی لوس، سیمکارت ایرانسل سر سفره بگذارید: سبزه، سیر، سمنو، سرکه، سکه، سنجد، سماق، سنبل و ...

۷- اگر حضور ذهن داشته باشید، میدانید که درست پس از تحویل سال نو، عده ای از حاضران سر سفره شروع به نمک پراکنی های بی مزه می کنند و برای مثال به عرض همه می رسانند: من یه ساله که غذا نخورده م! من یه ساله که نخوابیده م! من یه ساله که جیش نکرده م! بعد از تحویل سال، به منظور جلوگیری از شنیدن این جملات، سفره را هر چه سریعتر ترک کنید.

۸- لعنت به آن بی پدر و مادری که ایرانسل را اختراع کرد و با قیمت ضایع ۱۵ هزار تومان آن را در اختیار یک سری افراد بی جنبه گذاشت تا inbox شما را با انبوهی از جملات بی معنی پر کنند. موبایلتان را خاموش کنید.

۹- بعد از تحویل تا دو سه روز سعی کنید خانه نباشید! عید دیدنی رفتن از در خانه ماندن و پذیرایی کردن بهتر است. البته مگر اینکه خیلی بی وجدان باشید و در خانه بمانید و مهمان هایتان را از فیلتر "آیفون تصویری" عبور بدهید!

۱۰- یک توصیه برای دید و بازدید عید. سعی کنید کنار ظرف آجیل بنشینید. ببینید! الان نرخ مصوب مجلس برای بادام هندی، قیمت خون بابای صاحبخانه است. سعی کنید هم سطح سلیقه ی معده تان را به نمایش بگذارید و هم یه حالی به صاحبخانه بدهید. ممکن است تا مدتی از شما با القاب و عناوینی همچون ندید بدید، گدا گشنه ی ایکبیری و یا [...] یاد شود، ولی نگران نباشید چون معمولا تا عید سال بعد یادشان میرود.

۱۱- با کسانی روبوسی کنید که احتمال دست توی جیب کردنشان میرود! باور کنید پسرخاله ی من پارسال با همین استراتژی، با چهار پنج نفر از اقوام روبوسی کرد و ۱۵۰ - ۲۰۰ تومن کاسب شد! راندمان مهارتی شما در این عمل برابر با نسبت پول درو کرده بر تعداد اقوام روبوسیده است. این کمیت نرده ای بوده و با یکای هزار تومن بر نفر محاسبه می شود.

۱۲- در باقی ایام عید کلی کار جالب میتوانید انجام دهید که متاسفانه مجال پرداختن به آن ها را نداریم و فقط به ذکر بعضی اعمال که مورد منکراتی و خدای نکرده بی ناموسی و بی عفتی ندارند می پردازیم. از جمله فیلم دیدن. بسته به امکانات خودتان، می توانید فیلم بگیرید و ببینید. از نوار VHS و نوار کاست (!) گرفته تا DVD های DivX که بسیار مقرون به صرفه بوده و حاوی ۵ الی ۱۰ فیلم نسخه ی DivX هستند و ۱۵۰۰ تومن ناقابل برایتان خرج دارند. (ارزانسرا) بسته به سواد هنری و فرهنگی و روحیه تان می توانید فیلم هایتان را انتخاب کنید. فیلم های هنری، اسکاری، فیلمفارسی، هندی، فیلم های [...] و ... از "گام معلق لک لک" اثر استاد پدرو آلمادوار گرفته تا ششمین قسمت مجموعه ی american pie که همین دو سه هفته پیش بیرون آمد.
چه قدر بی ادبانه شد! با یک صلوات این توصیه را ختم به خیر می نماییم!

۱۳- درس خواندن! چه توصیه ی لوسی! جالب است عده ای هنوز هستند که با فرا رسیدن عید، شور پیک نوروزی هایشان را میزنند! عجیب نیست که با نحسی ۱۳ مقارن شد.

۱۴- کتاب خوانی. توضیح خاصی نداریم! هری پاتر را برای n امین بار دوره کنید.

۱۵- ماشین گردی. خیابان ها به طرزی رویایی خالی از سکنه هستند. اگر بابایتان از نوع باباهای باحال و اهل صفا و اینکاره است، سویچ ماشینش و (کارت سوختش) را بردارید. بسته به مهارتتان در رانندگی می توانید به نسبت با تایر هایتان آسفالت خیابان ها را جلا دهید، و بسته به مهارتتان در [...] می توانید اشخاص مختلفی را سوار کنید.

۱۶- این توصیه برای بالاشهری هاست و البته مختص عید نوروز نیست، ولی در این ایام فاز مخصوصی را به آدم تزریق می نماید! در پارتی های شبانه ی بروبچ شرکت کنید و تا خرخره زهرماری بخورید! نگران نباشید، طعم این فاز پخش کنی اساسی تا سه ماه در زندان زیر زبان شماست. فقط عفت و پاکدامنی را رعایت کنید و از رفتن به پارتی هایی که در آن ها مجلس دخترانه و پسرانه جدا نیست خودداری کنید. حتی شما دوست عزیز.
*تبصره ی تک شاخ برای اوقات فراغت:
الف) ۱۰ گرم کوکائین (!) خریداری نموده و روزانه نیم گرم مصرف کنید! به این ترتیب که پودرش را روی یک سطح صاف به خط کرده و با یک استوانه ی کوچک کاغذی که یک طرفش درون سوراخ دماغ شماست، همه را استنشاق کنید. دو حالت ممکن است رخ دهد: ۱- غدد فوق کلیوی تان کشش نداشته باشند و شما طی یک شوک قلبی در همان دستشویی به کام مرگ میروید. آخی! ۲- هفت هشت ساعت، توپ توپ هستید!
ب) ۵ الی ۱۰ عدد سیگار ماری جوانا تهیه می کنید و دو روز یک بار ریه ها را به وجد می آورید! بعد از ماری جوانا آب زهرماری می چسبد. (این آخریه توصیه ی سر آشپز بود)

۱۷- توصیه ی نهایی روز ۱۳ به در. همه احساس می کنند باید طبیعت و کوه و دشت را بکوبند و شما در این فکر هستید که از فردا بدبختی هایتان شروع می شود. ورود شما را به سال ۱۳۸۷ تبریک می گوییم. تخت بگیرید و بخوابید که عاقلانه ترین کار همین است.




حیف که ***شو ندارم که هرچی نوشته م پاک کنم. خودم اصلا خوشم نیومد.
دلم واسه بهاره می سوزه که باید بیاد شصت تا نظر بده دوباره!
ببخشید خلاصه.
مرسی.
بابای.
تک شاخ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:42  توسط تک شاخ | 

نشسته بود پشت کامپیوتر و داشت یه تفالی به دخترای مردم میزد و یه چتی میکرد و  تو سایتای بد بد میرفت که سایته تا نصفه بالا نیومده بود که مامانه درو وا کرد و سایترو دید و پسره گرخیدو ... که مامانه گفت ای پدر سگ خجالت نمیکشی تو این سایتا میری؟ این کامپیوترو خریدیم بشینی پاش درس بخونی بری سرچ کنی چیزه خوب یاد بگیری نه چیزه "چیز"! خلاصه پسره رو حسابی شست و رفت و سیمای کامپیوترو از  فی خالدون قطع کرد و درو بست و پسره رو گذاشت با کلی فکرو خیال! تازه داشت از دختره شماره میگرفتااا ... ای به خشکی شانس! دیگه از این همه گیر دادنا خسته شده بود حالا مگه چی میشد ۴ تا سایت میرفت؟ پنجاه هزار تومن پول فیلتر شکن داده بود حالا پولرو با چه خون دلی جور کرده بود بماند! نذاشتن از گلوش بره پایین! دیگه تصمیمشو گرفت! پنجررو وا کرد و غافل از خطرات اجتماع پرید بیرون. پرید تو شهر ... به سوی آزادی!

خلاصه همینجوری تو شهر رفت و رفت و دیگه حوصلش سر رفته بود که دید یه سری واستادن اونور خیابون. یه یارو که خیلی هیکلی بود اومد سمتشو گفت: سلام! به من میگم (...) کوسه! چون از اشرار شهره از گفتن اسمش خودداری میکنیم. خلاصه گفت من فلانی کوسم. گفت میبینی این جوونا رو؟ میخوام قاچاقی بفرستمشون "اونور آب"! این جوون قصه ی مام که کلی از دنیای رنگ و وارنگ "اونور آب" شنیده بود با خوشجالی گفت در عوض چی میخواین؟ فلانی کوسه گفت هیچی واسه رضای اوستا کریم! حالا این پسره هم که یادش نبود که هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمگیره با خوشحالی رفت و به جمع رنگ و وارنگ دختر و پسرایی پیوست که میخواستن برن "اونور آب"! خلاصه همشونو سوار یه اتوبوس کرد و بردشون ... رفتن و رفتن و رفتن! همش احساس میکرد که دارن به "اونور آب" نزدیک میشه. یهو ماشین واستاد و فلانی کوسه پیاده شد و رفت پشت یه جایی ... مثه اینکه میخواست با کسی صحبت کنه! سرتونو درد نیارم اومد و به همه گفت که همه پیاده شین که باید پیاده بریم "اونور آب"! رفتن و رفتن تا رسیدن یه جایی که از این سیمای خاردار که دور مرزا میذارن بود. خلاصه از یه سوراخی رفتن انور سیمه. کم کم داشتن همه بوی اونور مرزو حس میکردن که یهو این سیمای خار دار تکون خوردن و جمع شدن و تنگ شدن و همه رو تو خودشون اسیر کردن که تازه فهمیدن همه که اینا سیم خاردار نبودن یه سری طناب بودن. همه داد میزدن و اینا که یارو فلانی کوسه هه اومد و یه کیف پره پولو تکون داد و به ریششون خندید و رفت که اینجا تازه دستشون اومد که چه گولی خوردن. این توریه بردشون بالا و بالا و بالا و بالاتر و دیدن بــــــــــــــــــــــــــله واقعا دارن میرن "اونور آب" خلاصه اینکه گرفتنشون و هر کدومشونو کردن تو یه تنگ و دادنشون دسته بچه های مردم. الانم یه چند وقته آب تنگو عوض نکردن و این رفیقمون آخرای زندگیشه! اینم اجتماع ماست دیگه!

سلاااام به شماهایی که پشت کاپیوتر نشستین. بشینین بشینین واسه کوری مریضی اعصاب و ... خوبه.

آخ آخ آخ این بی پدر کنکور رست مغز آدمو میکشه. مامانم میگه چرا لکنت گرفتی؟ آخه این مغزه دیگه توان ردیف کردن کلمه ها پشت همم نداره. خلاصه بگیم که اینم زندگی ماست! امسالم مثه سال پیش و سال پیشش رفت و ما موندیم و سالای بعدی! سال بعدیو بعدیو بعدیو بعدیشم میاد و میره و ما باز همونجاییم که هستیم! خب منم مثه همیشه اصرار دارم بگم که ایشالا سال خوبی نداشته باشین و سال دیگه ام مثه امسال اگه براتون بد بوده بد بمونه و اگه خوب بوده بد بشه. و امیدوارم همتون روز کنکور خواب بمونین هرچی رغیب کمتر بهتر. دانشگاهیا ایشالا پشت هم مشروط بشن و بیوفتن. مدرسه ای ها الهی تجدیدشن. دیگه من نمیدونم هرچی بلا ملاس سرتون بیاد دیگه. به خاطر این مشکلات وبلاگ و آپ و اینارم ببخشید. کنکوره دیگه کنکوریا میدونن!

ما پا برجاییم ...

                                      مثه خاطرات سالی که گذشت ...

                                                                                       و مطمئن، مثل سالی که قراره بیاد ...

 

دوستون دارم ...   

                                                                                               عیدتون مبارک ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 20:48  توسط نازنين | 

سرم را از روی دسته ی صندلی بلند می کنم و سراسیمه به اطرافم نگاه میکنم. دبیر شیمی است و زنگ صدایش در کلاس می پیچد. سلول های غلظتی درس می دهد.
فکر می کنم به چهره ی دبیر که غریب نگاهم می کند. به این که آیا از قیافه م پیداست که به چه دردی مبتلایم؟ به این فکر میکنم که، جای من در میان این اعداد و حروف و فرمول ها و معادله های شیمیایی کجاست؟ چشمانم را می بندم و خیال پردازی میکنم، به این که اگر عنصر بودیم، کجای جدول تناوبی نشسته بودیم؟

- ای روزگار بی پدر، تو این همه غم و غصه تو تنبونت داشتی؟

من از این شیمی متنفرم. متنفرم با همه ی باز ها و اسید هایش و اوربیتال هایش، که کابوس شب های تنهاییم هستند و نمی دانم عشق را، و معشوق را میان آنها عاقبت کجا پیدا خواهم کرد، از این دین و زندگی متنفرم که ارمغانش چهار سال حدیث و آیه و شعر بوده و هیچ جا نگفته جای این دلشوره و آشوب قلبی در این دنیا کجاست، از این ادبیات که عشق را از میان صفحاتش پنهان کرده است. از این مدرسه هم، که روزی مرا در مغاک تاریک تنهاییم خواهد کشت، و من این را به یقین می دانم.
در میان انبوه کتاب های نخوانده و سوال های حل نکرده می نشینم و به حجم های متورم مقاطع مخروطی نگاه می کنم که روی صفحات در هم آشفته جزوه ی "هندسه تحلیلی" می رقصند، به توده ای از هوپیتال ها و مشتق های توابع معکوس، که در ورقه ی امتحانی، جای سوالاتش را پر می کنم با زمزمه ها و شعر می نویسم به جایش.

تو شکوفایی احساس بودی
ای کاش
احساسی نبود
شعری نبود
من از احساس فارغ بودم
از شعر
و کلمات را برای جاری شدن این همه تردید نمی دادم
و بوسه را

آنگاه تو بودی و من
فارغ از هر احساس و هراسی
آن روز بی شک
برای بوسیدن تو
به هیچ تردیدی ایمان نمی دادم
و برای خواندنت

ممتحن لبخند تلخی می زند، ولی دبیر دیفر، با غضب روی کلماتم خط می کشد. من عاشق شده ام. عاشق شده ام با تمام کودکیم و این عشق مانند هوا ریه هایم را پر کرده. این هوا، مانند نیکوتین خونم را چرکین می کند و مانند زخم های شیار مانند یک تیغ مرا به سوزش می اندازدم. من خیره ام و به این عشق ها و عاشقانی که از مقابلم می گذرند، با قلب هایی که از هر آنچه که من از عشق می دانم خالی اند و فارغ از تپشی ناگهانی که سر جلسه ی هندسه ی تحلیلی تو را از خواب بیدار کند. من عاشقم و روزگار مرا دوست ندارد، و سرنوشت هم..

تو را دوست دارم
دست های کوچکت را که سایبان تن من است
و قلب کوچکت را
که انسان در آن آشیانه دارد
و صد ها پرنده
تو را دوست دارم
و به نامت غزلی خواهم سرود
غزلی به خنکای نفست در روز های تابستان
غزلی برای انتظار..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:21  توسط تک شاخ | 

اینجا پرشین هری پاتر است! نازنین داره صحبت میکنه! اینجا مهد نبوغ بزرگ ترین نویسندگان سبک های گوناگون است ... اینجا شیک ترین، بهترین، قشنگ ترین، Special ترین، شاخ ترین و بالاخره قدیمی ترین وبلاگ فعال تو ژانر خودمونه! و درحقیقت ... اینجا متفاوت ترین جاییه که سراغ دارین.

اینجا پرشین هری پاتر است! نازنین با شما صحبت میکنه! اینجا پره از خاطره های خوب و بد! اینجا پره از فریبکاری و خالی بندی! اینجا پره از راستی و عشق و از این شر و ورا که میگن! اینجا پره از آدمایی که بگردی و بگردی لنگشونو تو دنیا پیدا نمیکنی. پر از دوستای واقعیه! پره از اعتماد و دوستیای چندین و چند ساله! پره از قهر و دعوا. پر از خوبی و بدی.

اینجا پرشین هری پاتره. هنوز نازنین داره صحبت میکنه! نازی میگه خیلی خوش خوشانشه که یه همچین چیزی نصیبش شده که بتونه ۲ سال اینجا بنویسه و با کلی آدم رفیق بشه که یکی از یکی بهترن!

البته اینم میگه معلومه همتون پیر شدین. بالا رفتن سن قشنگ معلومه چون از اون همه آدم علاف و الکی خوش فقط تک و توک همین چنتا موندن! دیگه از اون شنگول منگولیا و این حرفا مون کم شده ... چه روزایی که داشتیم و چه اتفاقایی رو که پشت سر گذاشتیم و رفت تو آرشیو خاطره هامون.

اینجا پرشین هری پاتر است! قصد هیچگونه کم کاری، تعطیلی یا هیچ گونه از این چیزهای مزحک وبچه بازی را ندارد و اگر هرگونه کم کاری از طرف مخاطبان دریافت شود خرکشان آن ها را باز خواهیم آورد و دوباره جمع خواهیم شد! به به چه گفتم!

اینجا پرشین هری پاتر است و کماکان نازنین چیز میگوید! ما بهترینیم و قشنگ ترین و ملنگ ترینیم و هیچگون ... تاکید میکنم هیچگونه انتقادی را نپذیرفته و همش باید از ما تعربف بشود. با مجرد (!) ترین نویسنده ها در خدمت شماست ...

آخرم یادی میکنم از همه کسایی که از شروع دو سال پیش با ما بودن و هستن یا ی معرفتن و رفتن ...

 

اینجا پرشین هری پاتر بود ... پرشین هری پاتر هست و ... پرشین هری پاتر خواهد ماند ...

اینجا پرشین هری پاتر است! و اینک این منم، تکی! در آستانه ی آغاز سومین سال فعالیت پر افتخار و سرافرازانه ی وب قشنگمان، آمده ام یه انگشت به پست بزنم و برم.

اینجا پرشین هری پاتر است و شما در طی این دو سال آموخته اید که قرار نیست اینجا چیزی به چیزی ربط داشته باشه! منم دلم نیومد اول پستی یه تفال به حضرت شیخ سخن مولانا لسان الغیب حافظ نزنم! شاعر میگه:
حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد!
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی *****؟!
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن... (مرتبط ترین شعر ممکن در دم دست ترین دیوان شعر!)

اینجا پرشین هری پاتر است! و ما دو سنگربان آن هستیم، که مانند مبارزان و چریکان خطرناک ترین خطوط جنگی، تا آخرین لحظه ی عمر و تا آخرین باریکه ی توان به مبارزه و پایداری ادامه خواهیم داد و همیشه پابرجاییم. (رفتی تو کف؟! رفتی تو کف استعاره یا نه؟!)

اینجا پرشین هری پاتر است و در راستای پرشین هری پاتر بودنش (حالیتونه که چی میگم) تولدش با **** ترین زمان ممکن مقارن شد! بحبوحه ی درس و مقش و خشکیدگی و پوکیدگی مغز و سایر اقصا نقاط بدن دو وب مسترانش! ولی شما ما را میبخشید. چون اینجا پرشین هری پاتر است و شما که فن های ما هستید (فن fan بودن فحش نیست) میدانید که آپ بترکون نمودن در این دوره زمونه (!) چه دشوار می باشد.

اینجا جاییه که نویسنده هاش، جدا از دغدغه های زندگیشون و مشکلاتشون، با عشق نوشتن. و توش زندگی کردن واقعا. من که حتی یک پست و کامنت فوش این وب رو با مال و منال دنیا تعویض نمی نمایم! بهترین دوستام رو اینجا پیدا کردم! این بهترین بهونه برای زدن تو گوش کساییه که فکر می کنن نت و نت بازی وقت تلف کردنه. اینجا جاییه که آرشیو پست هاش گنج نویسنده هاشه (از گردن قطع نخاع بشم اگه یه اپسیلون دروغ گفته باشم) و ... کلا حال میکنم باهاتون خیلی! دمتون داغ در حد باربیکیو!

اینجا پرشین هری پاتر است، و چیز تو چیز این زندگی (زندگی خوار مادر نداره میشه بهش فوش داد) که بهترین اتفاقای این زندگی باید زمانی بیفته که تو تو بدترین شرایط (روحی و اینا) باشی! واقعا تاسف میخورم که دو سه هفته پیش که تا خرخره خرفاز بودیم کسی ازمون پست نمی خواست که در حد و اندازه های کیهانی باشه! ای چیز تو چیز ننه بابای این زندگی...

اینجا پرشین هری پاتر است، سنگری ست که بی آن، ما هر دو مبارزان تنهایی هستیم که تنهاییمان پر میشود از واژه ها و فکر می کنم آنچه از ما می ماند، این سطر هاست. سطر هایم را بخوان، برای تمام شهر و تمام تاریخ، سطر هایم را بخوان و بگو از هزار خاطره، از هزار عشق که بر مسلخ تاریخ تیرباران شد. این وبلاگ، پرشین هری پاتر، حکایت این خاطره ی دور و دراز، رنگ و رو رفته و دست نیافتنی ست که این عشق غم بار، حاصل آن شد.

میدونم این پست مشترک اونطور که باید در حد فضا نبود! ولی خب گنده ترین چیزی بود که تونستیم تراوش کنیم! شما به گندگی خودت ما رو ببخش! و یادت نره هیچ وقت، که..

اینجا پرشین هری پاتر است، پرشین هری پاتر...

.:^تک شاخ^:.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 16:57  توسط نازنين | 

ویرایش تک شاخ:
به مناسبت دهه ی مبارک فجر و سالروز پیروزی شکوهمند جمهوری اسلامی و در هم شکسته شدن نظام ستمشاهی رژیم منحوس پهلوی و در جهت تحقق شعار "وحدت ملی و انسجام اسلامی" و انرژی هسته ای و گزارش آژانس و اسگل شدن اون مرتیکه جرج بوش در نزد همه ی جهانیان، این عکس برای دانلود در اختیار شما قرار میگیرد. ربطی به خط فکری بلاگ و وبمستر هایش نمی دارد و سفارش مدرسه ی اینجانب برای پوستر بوده است، ولی امید است که با یاری شما عزیزان دل، بک گراند سیاسی ما که موجب فیلتر شدنمان شده اندکی کمرنگ تر شود. save target as بنمایید حتما و لذت ببریدش.                                                                                                                                                                پوستر

سلام!

خب این پست صرفا به خاطر نظر سامان هست که یه مسئله ایو مطرح کرد و من خواستم جوابشو اینجا بدم که این مسئله حداقل واسه خودم حل بشه و یه بار دیگه میگم کامنتی که توهین یا بی احترامی نداشته باشه هیچوقت پاک نمیشه. چون ما هم از پس همه بر میایم و نه مریضیم بخوایم کامنت مردمو پاک کنیم چون این کامنتای مخصوصا انتقادیه که ارزش یه سایت یا وبلاگو میبره بالا!

خـــــــــــــــــــب. عرضم به حضورتون که کل حرف ایشون که میشد از لا به لای بقیه ی حرفاشون پی ببری (چی گفتم!) که به طور مودبانه ما بی ناموسو بی سرزمین و اجنبی و غرب زده و اینا هستیم و یه چیزی تو این مایه ها.

خب من اول بگم که من خودم به شحصه عاشق ایرانم و یه وجب خاکشو به ۱۰۰۰ تا انگلیس و آمریکا نمیدم و از هموناییم که وقتی ۳۰۰ رو میبینه میخواد تلویزیونو از پنجره بندازه بیرون و یا وقتی خلیج فارسو خلیج عرب یا فقط خلیج مینویسن هرچی از دهنش درمیادو بار باعث و بانیاش میکنه. خیلیم تعصبیم ولی نمیذارم این تعصبم  باعث شه چشمو رو پسرفتا و مشکلا ببندم! من نه غریب پرستم نه ععقده ای. ببینین ما همش میایم به تمدن چند هزار سالمونو قوممون مینازیم که واقعا هم جای افتخار داره اما تا چه حدی؟ ما بافرهنگ ترین و پیشرفته ترین مردم جهان بودیم! حالا چی؟ چرا هی دم از شاهنامه ای میزنین که نمیدونین سروتهش کجاست؟ببینین کشور ما خیلی خوبه از خیلی جهات. ولی هیچوقت یه بستریو واسه بچه هاش فراهم نکرده که پیشرفت کنن. مشکل ما اینه که چشم نداریم پیشرفت مردمو ببینیم و هنوز تو کف اون تمدن چندین و چند هزار سالمونیم. عوض اینکه بیایم به جای تعصب کورکورانه از کشورای موفق درس بگیریم!

با این اوصاف میرسیم به بحث شما. من نه عاشق چشم و ابروی رولینگم نه مدافع و بادیگاردشم نه جوابگوی مخالفاش پس بخش اول حرفات کشک. دوما ایران هنوز نتونسته واسه مردمش بستر رشدو فراهم کنه این خیلی درکش آسونه! یه مثال دیگه کدوم یکی از جوونای ایران تونستن مثه بازیگرای فیلمای کتابایی که رولینگ نوشته به شهرت و محبوبیت جهانی برسن؟ یا به موفقیتشون. هرچقدرم مخالف باشیم نمیتونیم منکر موفقیت اونا بشیم که از ۱۰ سالگی تا ۱۷ سالگی تبدیل به پردرآمد ترین سوپراستارای هالیوود شدن! کی شاهنامه جوونای مارو جهانی کرد؟ مگه اینکه چهل سربازو عمو رستم توشو موفقیت بدونیم! اصلا منظور من الان شاهنامه نیست منظورم اون مشکلیه که وسط کاره! ما آدمای جهانی زیادی داریم. ولی مثلا این خود دکتر حسابی یود که دکتر حسابی شد! این خود علی دایی (ازش خوشم نمیاد ولی منکر موفقیتش نیستم ...) بود که رکورددار و جهانی شده! ایران دکتر حسابی رو دکتر حسابی نکرده! بلکه خیلی موقع ها جلوی پیشرفتشم گرفته. درسته که انگلیس رولینگ رو رولینگ نکرده اما حد  اقل انگلیس بازیگرای ۱۷ سالشو جهانی کرده! امیدوارم بفهمی چی میگم! ما، بابا مامانامون، مامان بزرگ و بابا بزرگامونو هفت جدو آبادمون داریم همینجوری زندگی میکنیم. این خیلی مهمه که آدم با توجه به شرایطش چه آرزویی داشته باشه! آرزوی اکثر پسرا اینه که یا برن بازیگر و خواننده شن که ۴ تا کشته مرده داشته باشن یا درس بخونن با مدرکشون برن زن بگیرن. کمن کسایی که بدونن بعد از گرفتن لیسانس یا دکترا میخوان چه کاره شن! چون نمیتونن آرزویی بالاتر از این حد داشته باشن! دختراشم که ۱۰۰۰ بار بدتر و بدترو بدتر! نهایت آرزوشون یه شوهر خوشگل و پولدار! که آخرم میرن زن همونایی میشن که قرار بوده با مدرکه زن بگیرن و جامعه میشه اینی که میبینین! کمن اونایی که مغزشون فرا تر از این صحبتاس! بگرد ببین میتونی چندتا روشن فکر درست و حسابی پیدا کنی؟ این مردم به خاطر اینکه گستره ی فکرشونو محدود کردن اینطوری شدن! بلکه هزار تا از این مامان بزرگا و بابا بزرگامون میتونستن دکتر حسابی شن، مایشم داشتن ولی همین تمدنن چندین و چند هزار ساله نذاشت و اینی که همین انسان های با تمدن کارشون به جایی کشیده که روشنفکراشونو تبعید میکنن و دکتر مهندساشون مسافر کشی! اینا غلطه! درست اونه که هیروشیمارو با خاک یکسان میکنن، در عرض چند سال ژاپن این میشه که میبینی! متاسفم که از لحاظ ظاهر امر با ۴ تا توپ و تفنگ فخیم زاده ذوق میکنیم میگیم نـــــــــــــه اینام بلدن! متاسفم که شاهنامه ی ما توی افکار و مرز و بوم مردم همین تمدن زندانی شده درصورتی که مردم با دیدن یانگوم میرن کتاب فرهنگ و جاهای دیدنی یا کتاب آشپزی کره ای میگیرن! باید به عمق فاجعه پی برد نه ظاهر امر!

 

میخواستم کامنتای این پستو بردارم چون یه جواب کوتاهه (!) نسبت به چیزی که واقعا قراره باشه و حال دعوا مرافعه و فوش و فوش کشیم ندارم! اما گفتم بذار باشه دیگه چه کنیم! راستی دیدین که مام بلدیم کتابی بنویسیم! آخه فعلا با اوصاف کنکورو این حرفا آپای خنده و این حرفا به مزاجم خوش نمیاد زدم تو خط دپرسی!

راستی بچه هاییم که پیشنهاد دادن موضوع وبلاگو عوض کنیم و دارن شانش کنیم (تقاضا زیاد بوده آقا!) باید بگم تو دو تا پست بعدی که یه پست استثنایی از هر لحاظ خواهد بود مسئله ی موضوع وبلاگو حل میکنیم ولی با عرض پوزش به خدمت میرسانم این وبلاگ هیچ وقت به پرشین دارن شان تخییر نخواهد یافت! و این موضوعم در نظر داشته باشین که ما در کل شاید دو تا پست کامل درباره ی هری پاتر زده باشیم! خب تا بعد ...

 

                                                                                                                         بابای!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 18:43  توسط نازنين | 
سلام بروبچ.
اول از همه شهادت امام حسین (ع) رو تسلیت میگم.
براتون یه متن طنز که نوشته ی یکی از بروبکس دیگه مون هست copy-paste می کنم.. ربطی به خط فکری بلاگ نداره ولی چون فعلا از آپ خبری نیس تا بعد از عید، اینو دادم بخونید. فعلا بای.

متاسفانه زمستان امسال ؛ شاهد ورود غیر مجاز تعدادی جبهه هوای سرد از مرز های غربی و شرقی وشمالی و استقرار بیش از حد آن در کشور بودیم...

اصولا زمستان ها هوا سرد است اما این جبهه هوای سرد خیلی با بخار بود به طوری که شورش در امد و که دولت شوکه شد  ؛ آخه دولت اصلا فکرش رو نمی کرد که تو زمستان هوا سرد بشه !

طبق برنامه ریزی هایی که دولت نهم انجام داده بود ( تعجب نکنید ؛ گاهی دولت نهم هم برنامه ریزی میکند!) پیش بینی میکرد که در ماه های تیر و مرداد سال آینده با یخبندان مواجه شود ؛ اما کمی زود تر مواجه شد.

متاسفانه در این میان تنگ نظران و بدخواهان دولت نهم بیکار ننشسته و مثل همیشه با انواع شایعه پراکنی ها و لجن پراکنی ها به تخریب چهره معصومانه و نورانی دولت نهم پرداخت .

احتمالا شما هم در جریان اخبار بوده اید که  در برخی از مناطق کشور گاز قطع شده و یا با افت فشار مواجه است .

 

الف – اولا به هیچ عنوان در هیچ نقطه ای گاز قطع نشده است ، و خبر قطعی گاز در بسیاری از مناطق شایعه ای بیش نیست ؛ نکته جالب توجه  شایعه افت فشار گاز که از سوی عامل ننگین فشار از پایین و چانه زنی در بالا  که جای بر و بچ  گروه فشار  خالی تا یه حالی به اینا میدادند ! منتشر شد ( چه قدر فشار شد !) این است که این ها نمیدادند که بابا ایران دومین دارای ذخایر گازی جهان است  آن وقت آیا منطقی است که گاز در ایران قطع شود ؟

 

ب_ اصلا گاز قطع شده که شده ... خب "قطع شده" ماله گازه دیگه ! ای ناشکر دوست  داشتی دستت قطع میشد ؟ اصلا فکر کن که گاز هنوز اختراع نشده ! اصلا پس هیزم رو واسه چی گذاشتن ؟ بچه پرروی پر توقع ...

 

ج_اصلا تقصیر خود دولته که از اول به شما ها گاز داده ، آخه شما رو چه به گاز ؟یه دو هفته ای گاز نداشتید ، دنیا رو گزاشتید رو سرتون ؟ واقعا که .

 

البته پیشنهاد میشود که دولت در راستای طرح سهمیه بندی بنزین و گاز سوز کردن خودرو ها از انجایی که خانه ها گاز ندارند اقدام به سهمیه بندی گاز و بنزین سوز کردن خانه ها  کند!

اما در پی انتشار این شایعه که بیشتر شبیه دروغ سیزده به در بود (!) مسئولین دلسوز دولت نهم سریعا دست به کار شدند ( همین جا دستشان رو میبوسیم و سعی میکنیم که هر جور شده خودمان را به کاپشن متبرک آقای احمدی نژاد که تازه از مکه آمده است بمالیم ، امید است موفق به مالیدن شویم .)

 

گوشه هایی از این اقدامات :

1-پس از انتشار این شایعه شخص شخیص دکتر احمدی نژاد با سفر به استان های شایعه خیز (!) البته به طور نامحسوس  مشکلات این استان هارا از نزدیک و واقعا به طور نامحسوس دید به طوری که هیشکی نفهمید ، فواید و نتایج این کار منحصر به فرد متعاقبا اعلام خواهد شد.

2-تعطیلی مدارس و دانشگاه ها : البته تعطیلی مدارس و دانشگاه ها هیچ ربطی به قعطی گاز ندارد ، اساسا و اصولا دولت نهم چیره دستی خود را در تعطیل کردن مملکت به معرض نمایش میگذارد!

پیشنهاد میشود برای انتخابات ریاست جمهوری آینده دکتر احمدی نژاد با شعار« فیتیله ... 4سال تعطیله » وارد صحنه انتخابات شوند !

 

3- تشکیل ستاد بحران و معرفی مقصران احتمالی : خب  اول از همه خدا رو شکر که به جای هر 9 روز یک بار این ستاد این روز ها هر دو و نیم سال یک بار تشکیل میشود !

 

اما دوم از همه (!) در همان ساعات اولیه حادثه ( ببخشید ) شایعه، ستاد بحران تشکیل شد و پس از بحث مقصران این شایعه را اعلام کردند که البته هنوز به طور رسمی اعلام نشده است اما مطمئن باشید که اسامی تمامی مفسدان گازی (!) در جیب کاپشن سفید آقای احمدی نژاد مو جود است و به زودی -که به زودی فرا میرسد-! اعلام خواهد کرد ؛ اما از انجایی که دیوار موش داره موش هم گوش داره اسامی بعضی از این مقصران به بیرون درز کرده است که ما به اختصار اسامی آنها را اعلام میکنیم ...

 

1- دولت قبلی : خب این که اصلا چرا نداره !به جای اینکه برن از کشورهای دوست و همسایه ؛ ونزوئلا و نیکارا گوئه گاز بخردن رفتند از ترکمنستان گاز خریدند ...

2-ذخایر گازی ایران :البته این زیاد چرا نداره ! متاسفانه ذخایر گازی ایران توان گاز رسانی به کل کشور را ندارد و مجبوریم که از کشور های شرقی و غربی وشمالی گاز بخریم !

3-ترکیه : این هم اصلا چرا نداره !آخه ترکیه بی همه چیز تو که میبینی ما خودمون گاز نداریم چرا میای از ما گاز میخری ؟ احتمالا فکر کردی که مرغ همسایه گازه ! ولی نه داداش اون مرغ همسایست که غازه !!

4-بالا  رفتن قیمت نفت : شاید این یه کمی چرا داشته باشه ولی در حواب باید بگیم که وقتی بالا رفتن قیمت نفت میتونه تورم رو بالا ببره و دلیل همه گرانی هاست پس حتما دستی هم در قطعی گاز داره ( بازو رو نیگاه کن !!!) در اینجا وظیفه خود میدانیم که از دولت محترم  برای اینکه با چنین قلدری ها مقابله شود در بودجه سال آینده  قیمت نفت را از 39 دلار حساب کرده است کمال تشکر را کنیم !

5-مطبوعات و خبر گزاری ها : اینو که اصلا نگو و نپرس ! این مطبوعات بودند که با انتشار یک سری اکاذیب و اباطیل موجب آگاهی مردم شدند ، اصلا اگر اونا نمی گفتند  که گاز قطع شده ؛ مردم از کجا میخواستند بفهمند ؟

6-مخالفان طرح ارتقای امنیت اجتماعی :اینو که دیگه اصلا بحثش رو نکن... همون هایی که میخواستند نوامیس ما با چه وضعیت قبیحانه ای روانه کوچه و بازار شوند و مخالف برخورد با چنین ناهنجاری هایی بودند حالا کجایند تا جواب دهند ؟

اگر از همون اول دولت به نیروی انظامی دستور میداد که ( ببخشید ) اگر از همون اول نیروی انتظامی ؛ خود سر و بر خلاف میل دولت و سخنگویش ! زنان و دختران کم پوشش را که موجب افزایش مصرف گاز میشدند  کشف و ضبط میکرد ، کار به این جاها نمیکشید !

7-باز هم دولت قبلی !: که افتضاح کم حجابی و بی حجابی را رونق داد وموجب افزایش ابتذال و به دنبال آن  افزایش مصرف گاز شد!

8- لوله ها : اینو هم که خودت میدونی که باید نگی و نپرسی ! لوله هم لوله های قدیم ! این ها که لوله نیستند ؛ تا یه نموره هوا سرد میشه یا میشکنند یا جر میخوردن یا گاز رو به آخر خط نمیرسانند !

9-باز هم دولت قبلی !: که یکی به این ها نیست بگه آخه چرا پول مملکت رو میفرستیم هوا ؟ آخه اینا چه لوله هایی هستند که خریدید ؟ آخه کدوم آدم عاقلی میره به جای اینکه از کشور های دوست و همسایه ، ونزوئلا و نیکاراگوئه لوله بخره ، میاد از المان و فرانسه لوله بخره ؟!

10-استان های شمالی کشور :  که به دلیل اینکه در نقشه جغرافیایی در بد جایی قرار دارند انصافا نمیشه بهشون گاز رسوند ، آخه ما چه طوری از جنوب بهتون گاز برسونیم ؟!؟

11-دولت بعدی : احتمالا تا اینجا متوجه شدی که نباید بگی و بپرسی ؟!

آفرین پس نگو نپرس ! به هر حال دولت بعدی هم در این جریان مقصره!

12- مدارس و دانشگاه ها : که با کشوندن بی دلیل دانش آموزان و دانش جویان به این مراکز نقش به سزایی در افزایش مصرف گاز دارند .امید واریم که روزی این دولت عزیز که  تعطیل کردن کل کشور را  به مدت دوسال و نیم در کارنامه خود دارد برای همیشه این مراکز به درد نخور را مانند سازمان برنامه و بودجه ( اصولا برنامه کیلو چنده ؟)  و سازمان گفت و گوی تمدن ها ( تا چماق هست چه نیازی به گفت و گو و این قرتی بازی ها ؟) تعطیل کند !

 

در پایان به شدت از شما مردم عزیز میخواهیم که :

1- به شایعات توجه نکنید !

2-صرفه جویی کنید اما نه مثل سال های قبل یکی دو درجه ؛ هرچی کرمتونه ! اگر شد بیست سی درجه!

3-لباس گرم و سنگین بپوشد !

4- چکمه نپوشید ( باز همون حس غریب به من دست داد ، احتمالا دوباره تحریک شدم )!

5-موقع اومدن به خیابان مصادیق برخورد با بدحجابی زمستانی را رعایت کنید.

6-از دولت به خاطر زحماتش تشکر کنید.

 

متن از ارسلان-(ایمیل آدرسشو دارم خیلی اگه حال کردین بدم باهاش مکاتبه کنین)

ببخشید این تنها چیزی بود که تو دست و بالم داشتم.

مرسی. بابای..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 12:1  توسط نازنين | 
 

....
داری راه میری تو خیابون، حال می کنی با صدای جیر جیر کفشات آره؟ ما رو می بینی و رد میشی؟ دوست داری صدات کنم جیگر؟ صدات کنم هلو؟ دل دیوونه رو خوب بلدی به آتیش بکشی بدبخت. مشکل اینجاس که ما دیوونت نیستیم. با اون کفشای مزخرفت، که همش پنج چوق بالاش دادی و من میدونم. شلوارتو تا زانو زدی بالا؟ که همه مارک کفشاتو ببینن که دیزل و آدیداس و ... پات می کنی؟ به خیال خام خودت آره و اینا؟ نه خواهرم، نه برادرم، ما رو نه دیگه..
ما که می بینیمت چشمامون سیاه میشه. ما میدیمش تو دود سیگارو ، بعد از سوراخ بینی میدیمش بیرون و فوتش می کنیم و محو شدنشو که می بینیم تو هوای آبی دود گرفته ی آسمون، دلخوشیمون میشه دود... دو نخ، سه نخ، ده نخ.. می کشیم و از هرچی دلبر و جیگر و کفش آدیداس و دیزل و موی های لایت و جل زده سیر میشیم. راستش لباس مارکدارتو که می بینم، دوست دارم با آتیش سیگار سوراخش کنم.
موهاتو بلند می کنی که بشی جنیفر لوپز؟ بشی ریکی مارتین؟ خاک تو سرت که "واتو واتو" هم نشدی.. پدر ژپتو هم نشدی.. برو محله پایینی که همه دنبال جیگر موخوشگلن. برو کفش تقلبی مارکدارتو تو چشم اونا فرو کن. اینجا همه یا رفتن فضا، یا لب جوب نشستن و دارن به این آسمون آبی لعنتی فوش خوار مادر میدن که یه روزی خفه می کنه ما رو بالاخره یه روزی، یه روزی...

...
تریپ روشنفکری میخوای بیای؟ من سه ساله می شناسمت، هیچ چی که روشن باشه تو اون مخت ندیدم. هر روز صبح بلند میشی از خواب و کار و بارت شروع میشه. موهات تا شونه هاتن، ریشت هم. داستایفسکی و مونالیزا رو هم اندازه ی تو مو نداشتن! لابد اندازه ی تو روشنفکرم نبودن. صب تا شب برو اون کافه ی دود زده ی ته خیابون فرشته، یا جردن، یا چه میدونم، هر جهنمی که الان پاتوقتون هست. برو بشین سر اون میز ته کافه، که کافه چی برات اسپرسو بیاره. حنات واسه اون یکی دیگه رنگ نداره کثافت، آخه بدهیت هنوز باهاش صاف نشده و همه ی در و داف شهرک باهات تو اون کافه اسپرسو خوردن. کتابایی که زدی زیر بغلت و بردی رو واشون کن سر میزت، همه رقمه تریپتو نگه دار. دو سه چوق باید بالای اون اسپرسو و بقیه ی آت و آشغالا پول بدی الاغ. اون سیگار خارجی گرونقیمتتو روشن کن و بکش تو اون دود سیاهو... بوی اون سیگار که میخوره تو صورتم، دوست دارم رو پیرهنی که بابات از فرانسه برات آورده بالا بیارم. من نصف اون کتابای جلو روتو خوندم. چی فهمیدم؟ اینکه باید یه بلیت هواپیما واسه آخر هفته بگیری و بری آلمان، رو قبر بابای نیچه و مارکس و بقیه ی اون فیلسوفای کثافت بشاشی و برگردی، برگردی و با این دود سیگار که توی هوای اتاقم محو میشه خوش باشی... برو همه ی کافه ها رو بگرد، بلند بلند روسی حرف بزن و مخ بزن. این راه و من رفتم و برگشتم، آسفالتش کردم حتی، میدونم راه نیست و بیراهه ست. روشنفکری این سیگار روی لبمه و اون قرصای تو کشوی میزم. ولی تو خوش باش با تریپت...

...
دپرسی؟ آره جون عمه بزرگت. تو دلت که داری به ریش بابای بدبختت می خندی که باید خرج زندگی گندت رو بده. که باید جون بکنه و بنزین بریزه تو باک اون پراید اسقاطیت... دپرس منم که به جای قهوه اسپرسو و کاپوچینو، صب به صب خاکشیر میریزم تو چاییم (مث تو یبوست هم نمی گیرم) و سعی می کنم فک کنم که این چایی لعنتی چه جوری شیرین میشه. ولی نه این چایی واسه من که دم به ساعت باید قرص ویتامین بخورم که نمیرم، هیچ جوره شیرین نمیشه. دپرس منم که دم کنکور، خوراکم دیازپام ۱۰ و ایبوبروفن چهارصده. تو که تو زندگیت درد نکشیدی قند عسلم، لباس نویی که خریدی اگه لک روش بیفته پقی میزنی زیر گریه.. خدا اگه یه درد بهت بده خودتو می کشی. ما دپرسیم و مث تو تف به صورتمون نمی مالیم که ننه مون فک کنه گریه کردیم. این تریپا به درد معلم خصوصیت میخوره که شصتاد سالشه و بهت نظر داره و خودتم خوب میدونی. واسه من نه دیگه آبجی، واسه من نه دیگه برادر.
ولی اگه دلت واقعا سنگینه، افسرده ای، دوای دردت پیش منه. دو تا قرص خوشگل قرمز بنداز بالا، فیل رو پر میدن. این سیگارو هم بگیر آتیش کن، سرطان ریه میگیری آره، ولی دلت توپ میخوابه و دو سه ساعتی ولت می کنه. با توهمت خوش باید باشی تا از سرت نپریده.


منو تو توهم نگاه کن... چی می بینی؟ جلو روت یه قناری میبینی، درسته؟ اون منم که قناری ام و آدم نیستم. من این آدم لعنتی نیستم. آدمای دور و برت چی ان مگه؟ کثافتایی که ارث باباشونو از همه بدهکارن، که پنج چوق میدن و بدل کفشیو میگیرن که پولش رو دویست تومنه.. که تو کافه های شیک و تمیز کتابای روسی و فرانسوی جلو روشون وا می کنن.

روشنفکر منم. دپرس هم منم، جیگر هم خودمم که جنیفر لوپز نیستم و یه قناری ام و خودمم خوب میدونم چی ام. هیچ کدومتون رو هم راه نمیدم به دنیای خودم بدبختا...

 

 

(خواهرم، ادمین عزیز! خوشت نیومد از پستم، دیلیتش کن که من خودمم دلم نمیخواد دوباره بخونمش)

بابای.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 20:46  توسط تک شاخ | 
 
تالار اصل
جغد الکترونیک
آرشيو
وبلاگمون حرف نداره چون
آآآآآآآآآآآآآ حالا بی وسط ... اینجا عکس خبر آهنگ کوفت زهر مار و همه چیز داریم ... خواستی بیا ... خواستی نیا ولی اگه نیای الهی خدا ازت نگذره ... سر پل صراه میام یقتو میگیرم چرا نظر ندادی ما کلی وقت می ذاریم اینجا ... راستی وبلاگمون در باره ی ... درباره ی ... کی بود خدایا؟ اسمش نوک زبونمه ها ... آهان درباره ی .... " هری پاتره " ... خواستی باش نخواستیم باز باش ... پس فعلا

قدح انديشه
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
نري از دستت رفته
"هري پاتر و همون خودش"
خاطرات یک مرگخوار دل شیکسته
سرود هاگوارتز
تولدهای افراد در هری پاتر
قربونمون بري
نازنين
تک شاخ
بروبكس
Zac Efron
وبلاگ هرمیون
سایه و دود وبلاگ جیمی مقدس
غارتگران هاگوارتز
دیوانه ساز
دنیای جادوگری
جادوگران
سایت هاگوارتز
همه چیز هری پاتر و ...
هري و بلاتريكس
ملودي ( بهاره )
ليلا و ريموس
هیچی ( پردیس )
پروتی ( سمیه )
طرفداران لرد هري پاتر (نازي بلك)
هري پاتر و بروبچس ( ليلا دومي ... )
تنها و بي ستاره ... (دانيال)
وبلاگ جالب صورتي و دوس داشتني
darklord 2006
ترنم بارون
لرد ولدمورت
هري براي هميشه
هري پاتر و معجون مرگ
هری پاتر و قدرت عشق
آفسايد ( اميد )
جادوي هري پاتر
Harry Potter For Ever
هاگريد
گاز خنده آور
وبلاگ وحيد
وبلاگ احمدی نژاد (رئیس جمهور)
لوني (نيوشا)
جادوي سياه (هانيه)
سرزمين آرزوها (فرناز)
هری رو عشقه (دل آرام)
خودمونی (اشکان)
انجمن مترجمان جوان (پروتی)
GoldenPhoenix ( آرین )
پروفسور ابتين پاتر
پايان هري پاتر (امين)
هري پاتر 007 (حسين)
چشمك (نگار)
مرجان
شاه پاتر
Iranian Harry Potter (مينا)
هستي
رها
هري پاتر و دنياي جادويي
سروش
دني و روپرت (نيلوفر)
مدرسه ي جادوويي (مژگان)
مرگخواران
قرمز خون منه پرسپوليس جون منه
پاترنت
همه چيز هري پاتر (آرمين)
دروازه ي مردگان
جديدترين اخبار جادوگران و مشنگ ها (رزه)
هري و لرد
سايت طفره زن
علامت شوم
HarryPotterTrio
PerSianRap
llvlliSSy
قصه های سرزمین اشباح (محسن)
همقدم بهار (سارا)

PersianHarryPotter Dan, Emma and Rupert Bia2---> ديوانه ساز


دارک مارک
آفسايد


اولین سایت فارسی طرفداران دارن شان


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان